«بیمقال» واژهای است مرکب از «بی» به معنای بدون و «مقال» به معنای گفتار، و در مجموع به کسی یا حالتی گفته میشود که سخن و گفتاری در آن نباشد. این واژه در معنای اصلی خود به حالت خاموشی و سکوت کامل اشاره دارد، زمانی که فرد هیچ سخنی بر زبان نمیآورد. در کاربردی دیگر، «بیمقال» به معنای لال یا ناتوان از سخن گفتن نیز به کار رفته است. در متون کهن فارسی، این واژه بیشتر برای توصیف سکوتی عمیق و معنادار به کار میرفت. گاه این سکوت نشانه اندوه، شگفتی، تفکر یا ناتوانی از بیان احساسات دانسته میشود. در شعر و نثر ادبی، «بیمقال» میتواند حالت فروتنی یا تأمل درونی را نیز نشان دهد. همچنین ممکن است برای بیان موقعیتی به کار رود که سخن گفتن در آن بیهوده یا ناممکن است. از نظر دستوری، این واژه صفت مرکب به شمار میآید و بر حالت یا ویژگی شخص دلالت میکند. معادلهای معنایی آن شامل خاموش، ساکت، بیگفتار و گنگ است که همگی بر نبود سخن تأکید دارند. در مجموع، «بیمقال» بیانگر سکوتی است که یا از ناتوانی در گفتار سرچشمه میگیرد یا از اختیار و حالت درونی انسان.
بی مقال
لغت نامه دهخدا
بی مقال. [ م َ ] ( ص مرکب ) ( از:بی + مقال ) گنگ و خاموش. ( آنندراج ). لال. بی گفتار و ساکت و خاموش. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مقال شود.
فرهنگ فارسی
گنگ و خاموش. لال. بی گفتار و ساکت و خاموش.