لغت نامه دهخدا
بی غایت. [ ی َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + غایت ) بی پایان. بی نهایت. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) || بسیار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غایت شود.
بی غایت. [ ی َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + غایت ) بی پایان. بی نهایت. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) || بسیار. ( ناظم الاطباء ). رجوع به غایت شود.
بی پایان. بی نهایت. یا بسیار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عشق را جلوه هاست بی غایت هر دو عالم ازو نمودارست
💡 مسمی جز یکی نبود اگر اسما است بی غایت چنین باید که بشناسی رموز علم الاسمأ
💡 جمال بیحد و مهر و وفای بی غایت کمال صورت و معنی جدا جدا دارد