بی عزم
مترادفها
بیاراده، مردد، دودل، بیتصمیم
متضادها
مصمم، قاطع
لغت نامه دهخدا
بی عزم. [ ع َ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + عزم ) بی اراده. بی تصمیم. مقابل باعزم. و رجوع به عزم شود.
فرهنگ فارسی
بی اراده. بی تصمیم. مقابل با عزم
جمله سازی با بی عزم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 عزم کردم وصل تو جانم بسوخت ماندهام بی عزم مضطر چون کنم
💡 هر کجا خذلان بود با عدل او نصرت شود هر کجا نصرت بود بی عزم او خذلان شود
💡 هر کسی که برای رسیدن به اهداف بزرگ خود بی عزم و بیاراده حرکت کند، قطعاً در میان مسیرهای دشوار زندگی با شکست مواجه خواهد شد.
💡 موفقیت در دنیای رقابتی امروز نیازمند داشتن ارادهای پولادین است و افراد بی عزم نمیتوانند در برابر چالشهای بزرگ و موانع مسیر ایستادگی کنند.
💡 او که همیشه بی عزم و تردید در تصمیمگیریهای خود بود، در نهایت متوجه شد که فرصتهای طلایی زندگی را از دست داده است.