بی طراوت

لغت نامه دهخدا

بی طراوت. [ طَ وَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + طراوات ) پژمرده و خشک. ( آنندراج ). رجوع به طراوت شود.

فرهنگ فارسی

پژمرده و خشک ٠

جمله سازی با بی طراوت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در نوبهار عشقت ابریست بی طراوت تا ابر دیدگانم بر نوگلی نیارد

💡 ایام بی طراوت اقبال تو دژم آفاق بی عمارت انصاف تو خراب

💡 در ریاض جان ز آه سرد ما خون می چکد بی طراوت از سفال جسم شد ریحان ما

💡 بی طراوت نشود سرو جوانی که تراست در شکر خواب بهارست خزانی که تراست

💡 ریاض جود همان روز بی طراوت شد که کرد ریشه قارون فلک نهان درخاک

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز