بی طالعی

مترادف‌ها

بدشانس، بی‌شانس، بدسگال

متضادها

خوش‌طالع، خوش‌شانس، خوش‌بخت

لغت نامه دهخدا

بی طالعی. [ ل ِ ] ( حامص مرکب )نکبت. بدبختی. بی نصیبی. بداقبالی. ( ناظم الاطباء ):
غصه بی طالعی بین کز فلک
درد هست و نیست تسکین ای دریغ.خاقانی.

جمله سازی با بی طالعی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شکر کز بیداد چشم او چنین افتاده ام وای بر بی طالعی کز چشم یار افتاده است

💡 بی طالعی نگر که پریزاد تیر او از دل چنان گذشت که دل را خبر نشد

💡 بی طالعی نگر که به گوشش نمی رسد با آنکه شور ناله ام از آسمان گذشت

💡 کای تو از ناقابلی مردود بزم خاص ما بلکه از بی طالعی افتاده در هجرت عذاب

💡 دامن بدست چون من بی طالعی کی افتد آنرا که از گریبان شمس و قمر برآید

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران