لغت نامه دهخدا
بی شام. ( ص مرکب ) ( از: بی + شام ) بی غذای شب: سر بی شام زمین گذاردن. شب هنگام گرسنه خفتن. رجوع به شام ( ترکیب بی شام خفتن ) شود.
بی شام. ( ص مرکب ) ( از: بی + شام ) بی غذای شب: سر بی شام زمین گذاردن. شب هنگام گرسنه خفتن. رجوع به شام ( ترکیب بی شام خفتن ) شود.
بی غذای شب سر بی شام زمین گذاردن شب هنگام گرسنه خفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی جام چو جمشید نمی شاید بود بی شام چو خورشید نمی شاید بود
💡 شب بی شام عشا تا سحرش یک سال است روز روزی به کفان دیگر نگردد هرگز
💡 صبح بی شام قیامت کو مگر روشن کنم تا چها بر روز از این شب های تار آمد مرا
💡 چون دیده ی گوسفند قربان بی شام بود صباح ایشان
💡 هر سحر بی شام زلفین تو ای حورا صفت چشمه چشمم پر از گوهر شود دریا صفت
💡 باشد هنر آباد و هنرمند خراب مطرب بی شام و نغمه سیرآهنگ است