بی سرمایه

لغت نامه دهخدا

بی سرمایه. [ س َ ی َ / ی ِ ] ( ص مرکب )( از: بی + سرمایه ) که سرمایه ندارد. بی مایه: ای پیران عمر بر باد برفته اشک از دیدگان بباریدبرای بیکسان بی سرمایه بگریید. ( قصص الانبیاء ص 241 ).
ز دولتمندی درویش باشد
که بی سرمایه سوداندیش باشد.نظامی.رجوع به سرمایه شود.

فرهنگ فارسی

که سرمایه ندارد ٠ بی مایه

جمله سازی با بی سرمایه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو دزدان چهرهٔ آن دایه دیدند ز نیکوییش بی سرمایه دیدند

💡 دلیرم کرد در سودای عشقش ترک جان کردن که بی سرمایه فارغ باشد از قید زیان کردن

💡 گرچه بی سرمایه ام در عشق لیک از فیض دل مایه صد بحر و کان در دیده ها دارم هنوز

💡 عشق را سرمایه‌ای باید شگرف پس تو بی سرمایه سودا چون کنی

💡 عاشقان را کار نبود با وجود عاشقان را هست بی سرمایه سود

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
تعامل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز