لغت نامه دهخدا
بی سازی. ( حامص مرکب ) بی اسبابی. ( یادداشت مؤلف ). بی برگی.نامستعدی. عَزَل. عُزُل. ( منتهی الارب ):
سر آن داری امروز که بر ما دو حکیم
کار لوزینه کنی ساخته در بی سازی.سوزنی.
بی سازی. ( حامص مرکب ) بی اسبابی. ( یادداشت مؤلف ). بی برگی.نامستعدی. عَزَل. عُزُل. ( منتهی الارب ):
سر آن داری امروز که بر ما دو حکیم
کار لوزینه کنی ساخته در بی سازی.سوزنی.
بی اسبابی. بی برگی. نامستعدی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای دل آخر چند بی سازی کنی در هوی عشق طنّازی کنی