بی رسم

لغت نامه دهخدا

بیرسم. [ رَ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + رسم ) بیقاعده. خلاف عرف و قاعده و قانون. بدون رسومات. بی روش و ترتیب. || ظالم. قانون و قاعده ندان:
خداوند جهاندارا ز خانان دوستی ناید
که بیرسمند و بیقولند و بدعهدند و بدپیمان.فرخی.و رجوع به رسم و ترکیبات آن شود.

جمله سازی با بی رسم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 رسم بی رسمی گردون دانی که چنو نیست جفا کرداری

💡 بی رسم شو از برای ذاتی کاو هست بری زرسم و ز حدّ

💡 گر نبودی آن همه بی رسمی فرعون شوم کف موسی را نبودی رسم ثعبان داشتن

💡 زین بی رسمی که با تو بیماری کرد افتاد ز چشم نیکوان بیماری

💡 شرم دار ای فلک آخر مکن این بی رسمی تا کی از پرورش و تربیت بد سیران

پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
برعیس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز