بویحیی

لغت نامه دهخدا

بویحیی. [ ی َ یا ] ( اِخ ) رجوع به ابویحیی شود.

فرهنگ عمید

ملک الموت، عزرائیل.

فرهنگ فارسی

ابویحیی.

جمله سازی با بویحیی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به روز معرکه که چون تیغ گیری اندر کف همی بمانَد از کارِ خویش بویحیی

💡 بگفتم او را صدق که من ندیدستم ز تو غلیظتر اندر سپاه بویحیی

💡 بویحیی ار برفت حکیمی به‌جای ماند وآی ارگدا به دولت و اقبال و فر رسید

💡 کهینه تندر، صیتش تبیره ی محشر کمینه برق حسامش حسام بویحیی

💡 روز وصل توکه احیای من کشته کند؟ ای تو جان داده بلب مرده بویحیی را

میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
حسادت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز