بوقلمونباف در زبان فارسی به معنای بافندهای است که پارچههای بوقلمون یا دیبای رنگارنگ و نفیس تولید میکند و در اصل به صنعتگری اشاره دارد که پارچههای ابریشمی با جلوههای رنگی متغیر میبافد. واژه بوقلمون در این ترکیب به نوعی پارچه اشاره دارد که به دلیل تغییر رنگ در نور و زاویه دید، ظاهری متنوع و چشمنواز دارد. بنابراین بوقلمونباف در معنای اصلی خود فردی است که چنین پارچههای ظریف و گرانبها را تولید میکند. این نوع پارچهها در گذشته از محصولات لوکس و ارزشمند به شمار میآمدند و معمولاً در دربارها و میان طبقات مرفه استفاده میشدند. در ادبیات فارسی، این واژه علاوه بر معنای واقعی، دارای کاربرد استعاری نیز هست. در معنای مجازی، بوقلمونباف به کسی گفته میشود که پیوسته حوادث، تغییرات یا وضعیتهای گوناگون و ناپایدار ایجاد میکند. این کاربرد استعاری بر ویژگی دگرگونیپذیری و تنوعطلبی بیثبات تأکید دارد. از این منظر، بوقلمونباف میتواند به فردی اشاره داشته باشد که رفتار یا تصمیماتش دائماً در حال تغییر است. چنین کاربردهایی نشاندهنده غنای زبان فارسی در استفاده از صنایع ادبی و استعارههای تصویری است. در مجموع، این واژه هم به معنای صنعتگر پارچههای رنگارنگ و هم به صورت استعاری به فردی با رفتارها و حوادث متغیر و ناپایدار اطلاق میشود.
بوقلمون باف
لغت نامه دهخدا
بوقلمون باف. [ ق َ ل َ ] ( نف مرکب ) بافنده دیبای رومی. || که حوادث گوناگون پدید کند. که هر ساعت حادثه ای پدید آرد:
ننموده رخ به آینه گردان مهر و ماه
نسپرده دل به بوقلمون باف صبح و شام.خاقانی.
فرهنگ فارسی
بافند. دیبای رومی. یا که حوادث گوناگون پدید کند. که هر ساعت حادثه ای پدید آرد ٠
جمله سازی با بوقلمون باف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ننموده رخ به آینه گردان مهر و ماه نسپرده دل به بوقلمون باف صبح و شام