لغت نامه دهخدا
بو کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بوی چیزی را از دور استشمام کردن. || دریافتن نشان چیزی. ( فرهنگ فارسی معین ).
بو کشیدن. [ ک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) بوی چیزی را از دور استشمام کردن. || دریافتن نشان چیزی. ( فرهنگ فارسی معین ).
(کِ دَ ) (مص م. ) ۱ - بوی چیزی را استشمام کردن. ۲ - پی به مطلبی بردن.
( مصدر ) ۱ - بوی چیزی را از دور استشمام کردن. ۲ - دریافتن نشان چیزی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 این تومورها، تومورهای هیستیوسیتیک هستند که ممکن است از طریق جفتگیری، لیسیدن، گاز گرفتن و بو کشیدن نقاط آلوده به تومور، در بین سگها منتقل شوند. کاریوتایپ سلولهای سازندهٔ این تومورها آنئوپلوئید است اما در همهٔ تومورهای نمونهبرداری شده در مناطق مختلف جغرافیایی، دارای کروموزومهای نشانگر مشخص است.
💡 در صفحه ۲۳۵ جلد اول کتاب خواجه تاجدار اثر ژان گِور فرانسوی که به قلم ذبیحالله منصوری ترجمه شدهاست مندرج گردیده که آقامحمدخان قاجار قبل از اعلام پادشاهی و در حین تدارکات نظامی پدرش برای از پای درآوردن کریم خان زند در حدود سالهای ۱۱۶۸ ه.ق به بعد که از منطقه انزلی گذر مینمود، مشاهده کرد اسبهای مردمان محلی با بو کشیدن زمین دنبلان زمینی پیدا میکردند.