بهانه جستن

مترادف‌ها

بهانه آوردن، عذر تراشیدن، ایراد گرفتن

لغت نامه دهخدا

بهانه جستن. [ ب َ ن َ / ن ِ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دست آویز بدست آوردن. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). اعتلال. ( منتهی الارب ):
بدو گفت هومان که خیره مگوی
بدین روی با من بهانه مجوی.فردوسی.همه نیکویی در جهان بهر تست
ز یزدان بهانه نبایدت جست.فردوسی.بدو سام یل گفت با من بگوی
هر آنچت بگویم بهانه مجوی.فردوسی.گو دگر چون هلاک من خواهی
بی گناهم بکش بهانه مجوی.سعدی.|| اعتراض بی جاکردن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - دست آویز بدست آوردن. ۲ - اعتراض بیجا کردن.

جمله سازی با بهانه جستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تا کی ز بهانه همچو پروانه بسوز در عشق بهانه جستن افسانه بود

💡 وان بهانه جستن و آوردن اندر آن دیار لشکروحشی‌شعار

💡 برخی افراد در برابر تغییرات کوچک زندگی بسیار حساس هستند و مدام برای عدم پذیرش واقعیت‌های جدید، به دنبال بهانه جستن و اعتراض کردن هستند.

💡 اگر می‌خواهی به موفقیت واقعی برسی، باید یاد بگیری که به جای بهانه جستن از شرایط سخت، با وجود دشواری‌ها راهی برای عبور پیدا کنی.

💡 او در تمام مدت مذاکرات، به دنبال بهانه جستن برای شکست خوردن بود، در حالی که فرصت‌های بسیار خوبی برای رسیدن به توافق وجود داشت.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران