بهانه انگیختن

لغت نامه دهخدا

بهانه انگیختن. [ ب َ ن َ / ن ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) ایجاد بهانه کردن. عذر انگیختن. ( فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ایجاد بهانه کردن عذر انگیختن

جمله سازی با بهانه انگیختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سایه زلف تو نهد دام بلا را هر فتنه که از چشم تو انگیختنی نیست

💡 صورنگر از آن صورت و معنی چو خبر داشت انگیختن صورت چینش به چه معنیست

💡 نیست پر آسان به دعوی محتشم با طبع تو توسن معنی ز میدان خیال انگیختن

💡 یکی لشکری باید انگیختن وز آن پس ورا خون ز تن ریختن

💡 داغ دیگر سبب انگیختن از بهر طلب که ازین شغل خسیس‌اند عزیزان همه خوار

💡 گر او حربه دارد به خون ریختن من از چهره خون دانم انگیختن

خبب یعنی چه؟
خبب یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
گوسفند یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز