به گزینی

مترادف‌ها

انتخاب، گزینش، برگزیدن

متضادها

کنار گذاشتن، رد کردن

لغت نامه دهخدا

به گزینی. [ ب ِه ْ گ ُ ] ( حامص مرکب ) گل چینی. ( یادداشت بخط مؤلف ). || طریقه ای از فلسفه و طب و سیاست که می کوشد از طریقه های مختلف قدما و معاصرین قسمتهایی را که بحقیقت نزدیکتر میشمارد گرد کرده و از مجموعه، طریقه مستقلی ایجاد کند. ( یادداشت بخط مؤلف ).

فرهنگ فارسی

گل چینی ٠ یا طریق. از فلسفه و طب و سیاست که می کوشد از طریقه های مختلف قدما و معاصرین قسمت هایی را که بحقیقت نزدیکتر میشمارد گرد کرده و از مجموعه طریق. مستقلی ایجاد کند ٠

جمله سازی با به گزینی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 من زین جهان گزیدم کنجی به نامراد تا در جهان بر آمد نامم به به گزینی

💡 به گزینی مکن که آدم را بیشتر از وجود ظلمت وضو

💡 در فرآیند استخدام نیروهای متخصص، دقت در به گزینی افراد بسیار حیاتی است تا شرکت بتواند بهترین مهره‌ها را برای تیم خود انتخاب کند.

💡 مدیریت پروژه بر این باور است که به گزینی صحیح منابع مالی و انسانی، ضامن موفقیت نهایی پروژه‌های بزرگ در سطح بین‌المللی است.

💡 برای رسیدن به یک نتیجه مطلوب، باید در مرحله به گزینی گزینه‌ها، تمامی جنبه‌های مثبت و منفی هر مورد را با دقت تمام بررسی کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران