لغت نامه دهخدا
به اختر. [ ب ِه ْ اَ ت َ ] ( ص مرکب ) نیک اختر. نیک بخت. سعادتمند. خوش بخت:
به اختر کس آنرا که دخترْش نیست
چو دختر بود روشن اخترْش نیست.فردوسی.
به اختر. [ ب ِه ْ اَ ت َ ] ( ص مرکب ) نیک اختر. نیک بخت. سعادتمند. خوش بخت:
به اختر کس آنرا که دخترْش نیست
چو دختر بود روشن اخترْش نیست.فردوسی.
( صفت ) نیک اختر نیکبخت.
💡 ای آن که دل به اختر طالع نهاده ای غافل که تخم سوخته در خاک می کنی
💡 صدر زمانه را همت زینت به روی اوست آری سزد که زینت گردون به اختر است
💡 گر داغ سینهٔ خود خورشید را نمایم گردون دون ننازد دیگر به اختر خویش
💡 آن بد اختر کش منجم گفته ای چون هر اثر پیش او مسند به اختر شد خدایش اختر است
💡 رفت و به اختران سرشکم سپرد جای ماهی که آسمان بربود از کنار من