لغت نامه دهخدا
بنیک. [ ب َ ] ( اِ ) ابریشم فرومایه و آنرا کژو کج و قز گویند. ( برهان ). ابریشم فرومایه و پست که کج نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بنیسک شود.
بنیک. [ ب َ ] ( اِ ) ابریشم فرومایه و آنرا کژو کج و قز گویند. ( برهان ). ابریشم فرومایه و پست که کج نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). رجوع به بنیسک شود.
ابریشم فرومایه و آنرا کژ و کج و قز گویند ابریشم فرومایه و پست که کج نیز گویند ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بنیک عهدی کان از میان خلق برفت بمردمی که ز مردم نمیدهند نشان
💡 آرئویک "آرو" بنیکی پتروسیان (ارمنی: Արևիկ "Արև" Բենիկի Պետրոսյան؛ زادهٔ ۶ مهٔ ۱۹۷۲) یک نقاش اهل ارمنستان است.
💡 بنیک هاملتی هوهانیسیان (ارمنی: Բենիկ Համլետի Հովհաննիսյան؛ زادهٔ ۱ مهٔ ۱۹۹۳ در ایروان) بازیکن فوتبال در پست هافبک اهل ارمنستان است.
💡 در تو چو ظن خلق بنیکی است نیک باش تا در تو ظن خلق بنیکی شود یقین
💡 بادا بنیک بختی جاوید زندگیت کز نام نیک زنده تا جاودان توئی