بنیادگر
مترادفها
بنیادگرا، بنیانگذار
متضادها
لیبرال، مدرن، اعتدالگرا
لغت نامه دهخدا
بنیادگر. [ ب ُ گ َ ] ( ص مرکب ) معمار. ( آنندراج ). بنّا. معمار. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ عمید
بنا، معمار.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۱ - بنا. ۲ - معمار.
بنیادگرا، بنیانگذار
لیبرال، مدرن، اعتدالگرا
بنیادگر. [ ب ُ گ َ ] ( ص مرکب ) معمار. ( آنندراج ). بنّا. معمار. ( فرهنگ فارسی معین ).
بنا، معمار.
( صفت ) ۱ - بنا. ۲ - معمار.