لغت نامه دهخدا
بنوری. [ ب َ وَ ] ( اِ مرکب ) بنیان. بنیاد. پی. بنلاد. اساس. پایه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بنوری. [ ب َ وَ ] ( اِ مرکب ) بنیان. بنیاد. پی. بنلاد. اساس. پایه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
بنیان. بنیاد. پی. اساس. پایه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 الهی بنوری که با عسکری بود که روشن شد از نور او حکمت الله
💡 ناگهی چشمش بنوری افتاد که بر او کردی سلام آن پاکزاد
💡 عدم ضد وجود آمد به بینید بنوری عکس بود آمد به بینید