بند گشودن
مترادفها
باز کردن، گشودن، رها کردن
متضادها
بستن، محکم کردن
لغت نامه دهخدا
بند گشودن. [ ب َگ ُ دَ ] ( مص مرکب ) بند برگرفتن. باز کردن بند. بند وا کردن. قید و بند را باز کردن. مقابل بند بستن: ازدست و پای محکوم بند گشودند. ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بند بر گرفتن باز کردن بند بند وا کردن قید و بند را باز کردن مقابل بند بستن: ( از دست و پای محکوم بند گشودند. )
جمله سازی با بند گشودن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دست بیعت به گل داغ چو دادی، زنهار فرصت بند گشودن به گریبان ندهی