بلب رسیده

لغت نامه دهخدا

بلب رسیده. [ ب ِ ل َ / رِ / رَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ( از: ب + لب + رسیده ) رسیده به لب، و صفت جان است یعنی نیمه جان و جانی که در شرف بیرون رفتن از کالبد است: که جان بلب رسیده وصال را که در بحران هجران مانده است تسکین دهد. ( سندبادنامه ص 184 ). و رجوع به لب و رسیدن در ردیفهای خود شود.

فرهنگ فارسی

رسیده به لب و صفت جان است یعنی نیمه جان و جانی که در شرف بیرو رفتن از کالبد است: که جان بلب رسید. وصال را که در بحران هجران مانده است تسکین دهد.

جمله سازی با بلب رسیده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جانهای بلب رسیده داند در کشور حسن بوسه چند است

💡 چه باکش از ستمت جان بلب رسیده هجر جفای تیغ بشمع سحر چه خواهد کرد

💡 ای دل بسینه میطپی این اضطراب چیست جانت بلب رسیده دگر این شتاب چیست

💡 از تو، دل غم کشیده دارد گله ها وین جان بلب رسیده، دارد گله ها

💡 ساغر ز شوق لعلت جانش بلب رسیده وز شرم آبرویت آتش نقاب بسته

💡 یا دل که بجان رسیده گیرم ز تو باز یا جان بلب رسیده سویت فکنم

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
روزنه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز