لغت نامه دهخدا
( بلاتة ) بلاتة. [ ب َ ت َ ] ( ع مص ) بسیار خاموش و عاقل گردیدن. ( از ناظم الاطباء ). || فصیح شدن. ( از ذیل اقرب الموارد از قاموس ). || سوگند خوردن. ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
( بلاتة ) بلاتة. [ ب َ ت َ ] ( ع مص ) بسیار خاموش و عاقل گردیدن. ( از ناظم الاطباء ). || فصیح شدن. ( از ذیل اقرب الموارد از قاموس ). || سوگند خوردن. ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کمینْ شُوئه که جَورْ نَکشیمْ اما ته؟ کمینْ روزه که نیمه (نیمی) دَسْتِ بلاته