بلا حد
مترادفها
بیحد، بیکران، بیانتها، بیمرز، بیتناهی
متضادها
محدود
لغت نامه دهخدا
بلاحد. [ ب ِ ح َدد ] ( ع ق مرکب ) ( از: ب + لا ( نفی ) + حد ) بدون حد. بی اندازه. بی کران. ( از فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
بدون حد بی اندازه بی کران. بلاخلافت.بدون خلاف بی اضافه و نقصان: (( و کلائ عالی شان اگر از چاوش مشارالیه حقیقت استفسار فرمایند بلاخلاف بموقف عرض.. خواهد رسانید.. ) )
بدون حد ٠ بی اندازه ٠ بی کران ٠
جمله سازی با بلا حد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تو ترک خویش گیر و صورت خود رها کن تا شود محو از بلا حد