بست و گشاد

لغت نامه دهخدا

بست و گشاد. [ ب َ ت ُ گ ُ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) بستن و باز کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). نظم و نسق. ( فرهنگ نظام ).حل و عقد. ( فرهنگ نظام ). ترجمه حل و عقد. ( آنندراج ). رتق و فتق: تا تو در بست و گشاد کارها میان جهد نبندی ترا هیچ کار نگشاید. ( مرزبان نامه ).
نیست دربست و گشاد خویش ما را اختیار.صائب ( از فرهنگ نظام ).

فرهنگ فارسی

( اسم مصدر ) ۱- بستن و باز کردن. ۲- حل و عقد ( امور ).

جمله سازی با بست و گشاد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ای عالم از ظهور صفاتت عیان شده بست و گشاد دست تو دریا و کان شده

💡 شرم بادت شرم ازین بست و گشاد ای آسمان آسمان از تو داد ای آسمان

💡 بست و گشاد حکم قضا را چه چاره است نتوان خیال بست‌که مگشای یا مبند

💡 مگر ز زلف تو دارد طریق بست و گشاد که بیدل اینهمه مضمون دلگشا بسته

💡 مساعی تو در شر و خیر بست و گشاد به تیغ صاعقه انگیز و کلک فتنه نشان

💡 گر فضولی نشود ممتحن بست و گشاد گنجها برکف دستی است‌ که بر هم داریم

حشره خوار یعنی چه؟
حشره خوار یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز