بست و بند

لغت نامه دهخدا

بست و بند. [ ب َ ت ُ ب َ ] ( ترکیب عطفی، اِمص مرکب ) کنایه از استحکام و ضبط و ربط باشد. ( برهان ) ( آنندراج ). استحکام و ضبط. ( رشیدی ). ترتیب و انتظام و ضبط و ربط. ( ناظم الاطباء ). || قرارداد و ترتیب: با فلان در باب تجارت بست و بند کردم. ( فرهنگ نظام ). || بستن جلو آب و سیل آمده. مظفر کرمانی گفته:
سیل از کهسار آمد با شتاب
بست و بند پشته و پل شد خراب.( انجمن آرا ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

کنایه از استحکام و ضبط و ربط باشد استحکائ و ضبط ترتیب و انتظام و ضبط و ربط یا قرارداد و ترتیب: با فلان در باب تجارت بست و بند کردم یا بستن جلو آب و سیل آمده ٠

جمله سازی با بست و بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ناصحان را دست بست و بند کرد ظلم را پیوند در پیوند کرد

💡 در بروی غیر بست و بند برقع برگشود زد صلای باده از هر سوی برهشیار و مست

محنت یعنی چه؟
محنت یعنی چه؟
قماربازی یعنی چه؟
قماربازی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز