بزقش

لغت نامه دهخدا

بزقش. [ ب ُ ق ُ ] ( اِخ ) بزقوش. اتابک. از امرای کرمان. وجه تسمیه او را بدین لقب چنین گفته اند: بزقوش از آن میگویند که مکاشفان ایشان را ببازی سفید در عالم ملکوت دیده اند و بزبان ترک به این لقب و اسم مشهور شده اند. و بعضی گویند که بزغوج مشهورند و وجه تسمیه او به این آنست که هر روز یک سر سبز و یک غوچ از کده می آمدند و مطبخ ایشان می رفتند. ( از حواشی تاریخ کرمان ص 465 ). و رجوع به تاریخ افضل شود.

جمله سازی با بزقش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مؤید الدین ریحان، یکی از وزیران و اتابکان معروف و مشهور سلجوقیان کرمان بود که در عهد طغرل‌شاه به مسند حکومت رسید و بعد از مرگ طغرل‌شاه، در رسیدن بهرام‌شاه به قدرت در جدال با برادرانش نقش مهم و بسزایی داشت. و یکی از رقیبان وی در مسند وزارت، اتابک قطب‌الدین محمد بزقش بود.

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز