لغت نامه دهخدا
بریشم پوش. [ ب َ ش َ ] ( نف مرکب ) بریشم پوشنده. ابریشم پوش. آنکه لباس از ابریشم در بر دارد. پوشنده جامه ابریشمین. || کنایه از وشاق و ساقی. ( خسرو و شیرین چ وحید ص 452 ):
بریشم زن نواها برکشیده
بریشم پوش پیراهن دریده.نظامی.
بریشم پوش. [ ب َ ش َ ] ( نف مرکب ) بریشم پوشنده. ابریشم پوش. آنکه لباس از ابریشم در بر دارد. پوشنده جامه ابریشمین. || کنایه از وشاق و ساقی. ( خسرو و شیرین چ وحید ص 452 ):
بریشم زن نواها برکشیده
بریشم پوش پیراهن دریده.نظامی.
بریشم پوشنده ابریشم پوش.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بریشمزن نواها بر کشیده بریشم پوش پیراهن دریده
💡 چنان مکن که اجل گوید ای بریشم پوش من آمدم تو درین پیله کرم وار بمیر