بریخ

لغت نامه دهخدا

بریخ. [ ب َ ] ( ع ص ) شکسته پشت. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد از قاموس ).
بریخ. [ ب ِ ] ( ع اِ ) پشت و ظَهر، وگویند پشت منحنی و خمیده. ( از ذیل اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

پشت و ظهر و گویند پشت پشت منحنی و خمیده.

جمله سازی با بریخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بریخ سوبرگون یک منطقهٔ مسکونی در اریتره است که در منطقه مرکزی (اریتره) واقع شده‌است.

💡 چو خشمم خط سوی دوزخ نوید جوابش نام او بریخ نویسد

💡 سیر آمدم از بهانه خام تو من بریخ اکنون نگاشتم نام تومن

💡 بریخ نوشت نام وفا کانوری چرا نامم ز بهر مرتبه نقش نگین کند

💡 تل بریخون مربوط به سده‌ها میانی دوران‌های تاریخی پس از اسلام است و در شهرستان قیروکارزین، بخش مرکزی، دهستان مبارک‌آباد، ۴۰۰ متری شمال روستای بریخون، کناره جاده آسفالته و غرب کارخانه سیمان واقع شده و با شمارهٔ ثبت ۲۶۶۵۷ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.

بی عرزه یعنی چه؟
بی عرزه یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
کاباره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز