لغت نامه دهخدا
برگسار. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) ( از: برگ + سار،پسوند کثرت و فراوانی ) جایی که برگ فراوان است. || ( از: برگ + سار = سر ) سر برگ:
ز خشم و عفو تو ایام را درختی رست
بر آن دو شاخ و بر و برگسار آتش و آب.مسعودسعد.
برگسار. [ ب َ ] ( اِ مرکب ) ( از: برگ + سار،پسوند کثرت و فراوانی ) جایی که برگ فراوان است. || ( از: برگ + سار = سر ) سر برگ:
ز خشم و عفو تو ایام را درختی رست
بر آن دو شاخ و بر و برگسار آتش و آب.مسعودسعد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ز خشم و عفو تو ایام را درختی رست بر آن دو شاخ و بر و برگسار آتش و آب