لغت نامه دهخدا
بردال. [ ب َ ] ( اِ ) پرگال. ( آنندراج ) ( برهان ). پرگار. ( آنندراج ) ( شرفنامه منیری ) ( ناظم الاطباء ).
بردال. [ ب َ ] ( اِ ) پرگال. ( آنندراج ) ( برهان ). پرگار. ( آنندراج ) ( شرفنامه منیری ) ( ناظم الاطباء ).
= پرگار
پرگال پرگار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پس از دستگیریها، اسجیپی از فعالیت در یوسی برکلی منع شد، که یک ماه بعد باعث اعتراض اسجیپی توسط ۲۰۰ تظاهرکننده شد. رئیس دانشگاه بردال گفت: «این مهم است که درک کنیم که این موضوع نه بحث آزادی بیان است و نه حق برگزاری تظاهرات در محوطه دانشگاه. موضوع اشغال یک ساختمان دانشگاهی است و تداخل با حقوق سایر دانشجویان برای ادامه تحصیلات آنها است.»