برجهنده

متضادها

فرودآمده

لغت نامه دهخدا

برجهنده. [ ب َ ج َ هََ دَ / دِ ] ( نف مرکب ) جست وخیزکننده. جهنده. رجوع به جهنده شود. || با ارتجاع مانند فنر. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با برجهنده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گه فلک خیره برجهنده سمند گه هوا تیره از پرنده سهام

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران