براهام
لغت نامه دهخدا
براهام. [ ب َ ] ( اِخ ) ابراهام. شکل عبری ابراهیم. ( فرهنگ لغات شاهنامه ). لغتی است درابراهیم. ( شرفنامه منیری ). رجوع به ابراهیم شود.
براهام. [ ب َ ] ( اِخ ) نام جهودی در کمال بخل و خست در زمانه بهرام گور. ( از غیاث اللغات ) ( از آنندراج ). بهرام گور، مال او را گرفت و به لنبک سقا داد. ( برهان ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( شرفنامه منیری ):
پس از لشکر خویش بهرام تفت
سبک سوی خان براهام رفت.فردوسی.بهرام ننگرد ببراهام چون نظر
برخان و خوان لنبک سقا برافکند.خاقانی
فرهنگ فارسی
نام جهودی در کمال بخل و خست در زمانه بهرام گور بهرام گور.
فرهنگ اسم ها
اسم: براهام (پسر) (عبری) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: baraham) (فارسی: براهام) (انگلیسی: baraham)
معنی: ابراهیم
جمله سازی با براهام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ازان پس براهام را خواند و گفت که ای در کمی گشته با خاک جفت
💡 براهام ۴٫۲۰ کیلومترمربع مساحت و ۱٬۷۹۳ نفر جمعیت دارد و ۲۹۲ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.