بر ایستادن

لغت نامه دهخدا

برایستادن. [ ب َ دَ ] ( مص مرکب ) بپا خاستن. قائم شدن. || تأمل کردن. اندیشیدن: مرد که برایستاد نیافت در خود فرو گذاشتی چه چاکران ببیستگان خوار را خود عادت آنست که چنین کارها را بالا دهند واز عاقبت نیندیشند. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 158 ). || گرد آمدن: ابن برقی در کتاب آورده است که: وثب عمر الی اتان فنکحها؛ معنی آن این است که روزی عمر بخری برایستاد. ( نقض الفضائح ص 274 ).

فرهنگ فارسی

بپا خاستن یا تامل کردن.

جمله سازی با بر ایستادن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۹۵۹ برندهٔ تور فلاندر و تور لمباردی شد. در این فصل، ۳۸ پیروزی دیگر به دست آورد؛ از جمله برندهٔ سه مرحلهٔ ووئلتا اسپانیا شد و افزون بر ایستادن روی سکوی سوم رده‌بندی اصلی، برندهٔ رده‌بندی امتیازی شد. همچنین برندهٔ چهار مرحلهٔ جیرو دیتالیا شد و مسابقه را با رتبهٔ چهارم به پایان رساند.

میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
چسی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز