بدلعاب

لغت نامه دهخدا

بدلعاب. [ ب َ ل ُ ] ( ص مرکب ) بدسلوک. بدادا. بدخلق. ( از فرهنگ لغات عامیانه جمال زاده ). بدرفتار. بدمعامله. ( یادداشت مؤلف ).
- کاشی بدلعاب؛ در تداول عامه، به کسی گویند که بدسلوک باشد. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

بد سلوک بد ادا.

جمله سازی با بدلعاب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نگشته تا بکنون کس برو حریف قمار که ماهر آمده آن بدلعاب در العاب

کسکن یعنی چه؟
کسکن یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
تنتهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز