لغت نامه دهخدا
بدبنیاد. [ ب َب ُن ْ ] ( ص مرکب ) بدنهاد. بدذات. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
سگ را اگر خدمت کنی بهتر که بدبنیاد را. ( امثال و حکم دهخدا ج 2ص 984 ).
بدبنیاد. [ ب َب ُن ْ ] ( ص مرکب ) بدنهاد. بدذات. ( یادداشت مؤلف ).
- امثال:
سگ را اگر خدمت کنی بهتر که بدبنیاد را. ( امثال و حکم دهخدا ج 2ص 984 ).
بد نهاد بد ذات.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 که گر شاگرد، بد بنیاد باشد نشان آفت استاد باشد
💡 بدین خان کاو بنا بر باد دارد مشو غَره که بد بنیاد دارد
💡 گشت قسمت جرعهیی شداد را جرعهای نمرود بد بنیاد را