بختمند

لغت نامه دهخدا

بختمند. [ ب َ م َ ] ( ص مرکب ) که بخت دارد. دارای بخت و صاحب طالع نیک. ( ناظم الاطباء ). مردی دولتی. حظی. محظوظ. بخت ور. بختیار. دولتی. حظیظ. مجدود. مرغب. ( منتهی الارب ). بختاور.( آنندراج ). جدید. منأف. ( منتهی الارب ):
الا گر بختمند و هوشیاری
به قول هوشمندان گوش داری.سعدی ( صاحبیه ).جدی. جد. مرد بخت مند. ( منتهی الارب ).
- بخت مند شدن؛ جد. نأف. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

که ببخت دارد دارای بخت و صاحب طالع نیک.

جمله سازی با بختمند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 الا گر بختمند و هوشیاری به قول هوشمندان گوش داری

💡 کلیم تشنه که لب را ز گریه تر می کرد ز بختمندی میراب آبحیوان بود

ساسات یعنی چه؟
ساسات یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
کرزوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز