بایندور

لغت نامه دهخدا

بایندور. [ ی ِ ] ( اِخ ) دهی از دهستان آغمیون بخش مرکزی شهرستان سراب در 23 هزارگزی شمال خاوری سراب. سکنه آن 56 تن. آب آن از چشمه، محصول آن غلات و حبوبات است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

جمله سازی با بایندور

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و در افواه و السنه مشهور است که سبب قتل او این است که در سنه ثمان و سبعین و نمانمایه که سلطان محمد خان رومی متوجه تسخیر قلع کماخ شد و حسن بیگ بایندوری با او مصاف داده و هزیمت کرد و حاکم قلعه کماخ اراده تسلیم قلعه به گماشتگان سلطان محمد خان نموده حاجی رستم بیگ مانع شد و بعد از آن به مدتی قلعه کماخ را به تصرف گماشتگان شاه اسماعیل صفوی داد و فرخشاد بیگ بایندوری این احوال را معروض پایه سریر خلافت مصیر سلطانی گردانید که حاجی رستم بیگ در تسلیم قلعه کماخ به جد بزرگوار شما تهاون ورزید و الحال بلا مضایقه و مناقشه به تصرف گماشتگان شاه اسماعیل باز گذاشت.

💡 حاجی بایندور، روستایی در دهستان اصلاندوز شرقی بخش مرکزی شهرستان اصلاندوز در استان اردبیل ایران است.

کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
کس کش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز