لغت نامه دهخدا
باغ سخا. [ غ ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از دنیا باشد. ( آنندراج ) ( برهان ) ( هفت قلزم ) ( شعوری ج 1 ورق 150 ). || کنایه از مردم صاحب همت و صاحب سخاوت. ( آنندراج ) ( برهان ) ( فرهنگ شعوری ) ( هفت قلزم ).
باغ سخا. [ غ ِ س َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایه از دنیا باشد. ( آنندراج ) ( برهان ) ( هفت قلزم ) ( شعوری ج 1 ورق 150 ). || کنایه از مردم صاحب همت و صاحب سخاوت. ( آنندراج ) ( برهان ) ( فرهنگ شعوری ) ( هفت قلزم ).
کنایه از دنیا باشد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خورشید رایش را نگر باغ سخا را داده بر وز نخل خشک و شاخ تر هم بیخ و هم بر سوخته
💡 چندان ثمر دهد که شود چشم آز سیر باغ سخای او که بهاریست بیخزان
💡 باغ سخا را چو فلک تازه کرد مرغ سخن را فلک آوازه کرد