باز رفته

لغت نامه دهخدا

بازرفته. [ رَ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) بازگشته. برگشته. رفته:
در خانه من ز ساز رفته
بازآمده گیر و بازرفته.نظامی.و رجوع به رفته شود.

فرهنگ فارسی

بازگشته و برگشته

جمله سازی با باز رفته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 داروی دلخوشی به عدم باز رفته به اکنون که من مفرحی از غم بساختم

💡 چو مرغ سیر سوی آشیانه آیم باز چو باز رفته گرم سوی خویشتن خوانی

💡 ای عمر باز رفته، نمی‌آیی از سفر وی بخفت خفته، هیچ نداری ز ما خبر

💡 باز رفته بکنار و شده آواره غراب یافته شیر نیستان و شده دور شگال

💡 پس افسر بر سمند عزم بنشست به ناز آورد باز رفته از دست

فاب یعنی چه؟
فاب یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز