اشک افسوس
مترادفها
اشک حسرت
متضادها
اشک شوق
لغت نامه دهخدا
اشک افسوس. [ اَ ک ِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) اشک غم. اشک تحسر. اشک حسرت. رجوع به اشک حسرت و آنندراج شود.
فرهنگ فارسی
اشک غم اشک تحسر. اشک حسرت
جمله سازی با اشک افسوس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چه حاصل زین جهان جز اشک افسوس بود ماتمسرای شمع، فانوس
💡 او با دیدن ویرانههای خانهای که سالها با زحمت ساخته بود، اشک افسوس ریخت و به یاد خاطرات خوش گذشته در آن مکان بود.
💡 پیرمرد در حالی که به عکسهای قدیمی و سیاه و سفید دوران جوانی خود نگاه میکرد، اشک افسوس از چشمان خسته و پیرش جاری شد.
💡 وقتی متوجه شد که فرصت طلایی برای اصلاح اشتباه بزرگ خود را از دست داده است، اشک افسوس بر گونههای درماندهاش نقش بست و گریست.