اسکندر رومی
لغت نامه دهخدا
اسکندر رومی. [ اِ ک َ دَ رِ رو ] ( اِخ ) قدما اسکندر مقدونی ( یونانی ) را اسکندر رومی گفته اند و در کتب پهلوی ارومیک ( رومی ) آمده. رجوع بفهرست لباب الالباب ج 2 و فهرست المعجم فی معاییراشعارالعجم و چهارمقاله ص 86 و 248 و فهرست فارسنامه ابن البلخی و جهانگشای جوینی ج 1 ص 16 و 216 و تاریخ سیستان ص 10 و 11 و 66 و فهرست نزهةالقلوب مقاله 3 وایران باستان صص 2553 - 2555 و اسکندر مقدونی شود.
فرهنگ فارسی
قدما اسکندر مقدونی را اسکندر رومی گفته اند و در کتب پهلوی ارومیک آمده.
جمله سازی با اسکندر رومی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رسید اسکندر رومی بجائی طلب میکرد از آنجا آشنائی
💡 خودرسول خود شدی اسکندر رومی مدام وانچهگفتیگفتی این فرموده اسکندرست
💡 در اغلب کتب تواریخ و تفسیر، علمای اسلام بر شخصیت ذوالقرنین اتفاق داشتهاند و او را اسکندر رومی معرفی کردهاند، من جمله حدیثی از پیامبر اکرم اسلام که مورخ ایرانیتبار طبری در کتاب تفسیر خود از پیامبر اکرم نقل میکند و در این حدیث بلند پیامبر در جواب اهل کتاب که در مورد ذوالقرنین از وی پرسیدند، او را جوانی از روم و بانی شهر اسکندریه در مصر معرفی کردهاند:
💡 گرز سد اسکندر رومی چنان معروف شد کمترین فرمان تو سدی بود اسکندری
💡 گویند اسکندر رومی پیش از انک گرد جهان بگشت خوابهای گوناگون میدید که همه راه بدان میبرد که این جهان او را شود. و از ان خوابها یکی آن بود که جمله جهان یکی انگشتری شدی و به انگشت وی اندر آمدی ولیکن او را نگین نبودی. چون از ارسططالیس بپرسید گفت « این جهان همه ملک تو گردد و ترا بس ازان برخورداری نبود، چه انگشتری ولایتست تو نگین سلطان وی »
💡 به عمر خویش در عالم نکرد اسکندر رومی چنین فتحی که کرد امسال سلطان جهان سنجر