لغت نامه دهخدا
( احیاناً ) احیاناً. [ اَح ْ نَن ْ ] ( ع ق ) اتفاقاً. گاهگاه: اگر احیاناً چاره این شغل مرا [ احمد حسن ] بباید کرد من شرایط این شغل را درخواهم بتمامی. ( تاریخ بیهقی ). || هیچ. هرگز.
( احیاناً ) احیاناً. [ اَح ْ نَن ْ ] ( ع ق ) اتفاقاً. گاهگاه: اگر احیاناً چاره این شغل مرا [ احمد حسن ] بباید کرد من شرایط این شغل را درخواهم بتمامی. ( تاریخ بیهقی ). || هیچ. هرگز.
( احیاناً ) (اِ نَ نْ ) [ ع. ] (ق. ) ۱ - اتفاقاً، گاهگاهی. ۲ - هیچ، هرگز.
۱. گهگاه.
۲. اتفاقاً.
۳. احتمالاً.
۱ - اتفاقا گاهگاه. ۲ - هیچ هرگز.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 لقیت الماء عطشانا لقیت الرزق عریانا صحبت اللیث احیانا فلا اخشی السنانی را
💡 پس از سرد شدن ناقوس و اجزای آن،قالبی که محتوی زنگ است را از گودال خارج میکنند. در ادامه زنگ را از محفظه با دقت خارج میکنند.در این مرحله ضایعاتی که احیانا به قطعه چسبیدهاند حذف شده و فلزات اضافی که ممکن است در زیر لبه زنگ شکل گرفته باشند، بریده می شوند.