لغت نامه دهخدا
ابریشم کشی. [ اَ ش َ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) ( چرخ... ) چرخی که بدان تار از پیله برآرند.
ابریشم کشی. [ اَ ش َ ک َ / ک ِ ] ( حامص مرکب ) ( چرخ... ) چرخی که بدان تار از پیله برآرند.
( اسم ) ۱ - عمل ابریشم کش ابریشم کشیدن. ۲ - پیش. ابریشم کش یا چرخ ابریشم کشی. چرخی که بدان تار از پیله بر آورند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مسیر جنوبی یک مسیر ثابت بود و با گذشتن از مرزهای چین، این مسیر وارد قرقیزستان کنونی میشود که نخستین منزل آن اوزکند و سپس اوش از جمله کانونهای مهم تولید ابریشم بود و هماکنون بزرگترین کارخانهٔ ابریشم کشی و ابریشم بافی را در خود دارد. پس از آن وارد سرزمین فرغانه شده و پس از گذر از سمرقند و بخارا و جیحون به مرو و سپس سرخس کنونی میرسیده است.
💡 شد تن ابن یمین چون تار ابریشم ز فکر تا ز ابریشم کشی ناگه شد این سر آشکار