التجا
مترادفها
پناه، ملجأ، پناهندگی
لغت نامه دهخدا
التجا. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) التجاء. پناه گرفتن. ( منتهی الارب ). پناه آوردن. ( غیاث اللغات ): بسجستان رفت بر قصد خدمت سلطان و التجا بظل حمایت و عنایت او. ( ترجمه تاریخ یمینی ). || ( از «ل ج ی » ) خواندن خود را بسوی غیر قوم خود. ( منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
پناه بردن، پناهنده شدن، پناه گرفتن.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) پناه بردن پناه جستن پناهیدن. (التجا بسای. دیواری کردم. ) (گلستان ). ۲ - ( اسم ) پناه.
التجائ پناه گرفتن پناه آوردن
فرهنگ اسم ها
اسم: التجا (دختر) (عربی) (تلفظ: eltejā) (فارسی: اِلتِجا) (انگلیسی: elteja)
معنی: پناه بردن، پناه جستن، پناه جوئی
جمله سازی با التجا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بس عاجزند خلق، به کس التجا مکن هر آرزو که میطلبی از خدا طلب
💡 زمانه باز به پیرانه سرجوان زان شد که التجا به چنین دولت جوان آورد
💡 غریق را نتواند غریق دست گرفت چه می بری به کسی هردم التجا ای دل
💡 جز بر جناب حضرت شاهی بهیچ فصل از راه التجا نگذشتم بهیچ باب
💡 ازین گروه بصدر تو التجا کردم مگر سعادت گردد مرا عدیل و رفیق