ابوالمسافر

لغت نامه دهخدا

ابوالمسافر. [ اَ بُل ْ م ُ ف ِ ] ( ع اِ مرکب ) پنیر. ( مهذب الاسماء ) ( السامی فی الاسامی ). جبن.
ابوالمسافر. [ اَ بُل ْ م ُ ف ِ] ( اِخ ) فتح بن محمد. چهارمین از بنی الساج به آذربایجان و ارمینیه و ری ( از 315 تا حدود 318 هَ. ق. ).
ابوالمسافر. [ اَ بُل ْ م ُ ف ِ ] ( اِخ ) نهاوندی. محدث است و ابواسحاق از وی روایت کند.

جمله سازی با ابوالمسافر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 با مرگ ابوالقاسم یوسف بن دیوداد خلیفه برادرزادهٔ او ابوالمسافر فتح بن محمد را به جای او به فرمانروایی قلمرو ساجیان نشاند. ولی ابوالمسافر هم در ۳۱۷ هجری در شورشی کشته‌شد و با مرگ او از دودهٔ ساجیان کسی نماند که به فرمانروایی رسد. پس یک چند یاران یوسف پسر دیوداد بر سر کار ماندند.

مجارشین یعنی چه؟
مجارشین یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
دماغه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز