انعم

لغت نامه دهخدا

انعم. [ اَ ع ُ ] ( ع اِ ) ج ِ نِعمَة. رجوع به نعمة شود. || ج ِ نُعم. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به نعم شود. || ج ِ نَعماء. ( از اقرب الموارد ). رجوع به نعماء شود. || ( اِخ )از اعلام عرب است. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
انعم. [ اَ ع َ ] ( ع ن تف ) بانعمت تر. متنعم تر: قال من انعم الناس عیشاً؟ قال من تحلی بالعفاف و رضی بالکفاف وتجاوز مایخاف الی ما لایخاف. ( المزهر سیوطی ص 317 ).
- امثال:
انعم من حزیم.
انعم من حیان اخی جابر. ( یادداشت مؤلف ). || نرمتر. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

۱. [جمعِ نعماء] = نعما
۲. [جمعِ نعمت] = نعمت

فرهنگ فارسی

با نعمت تر

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَنْعَمَ: نعمت داد
معنی أَنَامِ: مردم(اعم از جن وانس،و به قولی به معنای هر جنبندهای است که روی زمین راه برود )
ریشه کلمه:
نعم (۱۴۴ بار)

جمله سازی با انعم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وَ کانَ اللَّهُ عَلی‌ کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیراً ای الّذی انعم علیکم هذه النّعمة و کفاکم هذه الحادثة بقدرته فهو علی کلّ شی‌ء قدیر.

💡 آيات (69) و (70): و من يطع الله و الرسول فاولئك مع الذين انعم الله عليهم من النبين و الصديقين...

💡 در پاسخ اين مرد بود كه آيه شريفه زير نازل شد: (و من يطع اللّه والرسول فاولئك مع الّذين انعم اللّه عليهم من النّبيين و الصديقين و الشّهداء والصالحين و حسن اولئك رفيقا)، رسول اللّه (صلى اللّه عليه و آله ) آن مرد را احضاركرده آيه شريفه را برايش خواند، و به همنشينى خود مژده اش داد.

💡 فَاذْکُرُوا آلاءَ اللَّهِ ای: انعم اللَّه علیکم، فوحده لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ لکی تفلحوا فلا تعبدوا غیره.

💡 و اذ تقول للذى انعم الله عليه و انعمت عليه امسك عليك زوجك و اتق الله... و كان امرالله مفعولا