لغت نامه دهخدا
الذ. [ اَ ل َذذ ] ( ع ن تف ) لذیذتر و بامزه تر. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). خوشمزه تر. خوش طعم تر.خوشتر. خوش خوراک تر. بمزه تر. خوشخوارتر: و بدارابجردسمک... و هو من الذالسموک. ( صور الاقالیم اصطخری ).
- امثال:
الذ من الغنیمة الباردة؛ لذیذتر از غنیمت بارده یعنی آنچه در بدست آوردنش انسان رنجی نکشیده باشد.
الذ من المُنی؛ یعنی لذیذتر از آرزوها. رجوع به امثال و حکم شود.
الذ. [ اَل ْ ل َ ] ( ع اِ موصول ) رجوع به اَللَّذ و اَلّذی شود.
الذ. [ اِل ِ ] ( اِخ ) شهری در پلوپونز ( شبه جزیره ای در جنوب یونان ). ( تاریخ الحکماء قفطی ). رجوع به اِلید شود.