ازدیار
لغت نامه دهخدا
ازدیار.[ اِ ] ( ع مص ) زیارت کردن. ( منتهی الارب ). ازدوار.
ازدیار. [ اِ زِدْ ] ( اِخ ) ابن سلیمان بن داودبن عیسی مکنی بابی محمد الفارسی. وی از فقهای مذهب حجازیین و از متصوفه است. و ابونعیم اصفهانی گوید او در سنه 367 هَ. ق. نزد ما آمد و حدیثی از او روایت کند. ( ذکر اخبار اصبهان چ لیدن سال 1931ج 1 صص 231 - 232 ). و این کلمه مخفف ایزدیار است.
جمله سازی با ازدیار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 سپس خواهران نکونام من غریبان دور ازدیار و وطن
💡 دریغا که دور ازدیار آمدم دراین مرز به غمگسار امدم