اکسیر گر

لغت نامه دهخدا

اکسیرگر. [ اِ گ َ ] ( ص مرکب ) کیمیاگر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). اکسیرساز. اکسیری:
چو در کوره مرد اکسیرگر
فروبرده آهن برآورده زر.نظامی.بر آن گوهر انداخت اکسیر زر
به اکسیر خود کردش اکسیرگر.نظامی.و رجوع به اکسیری و کیمیاگر شود.

فرهنگ فارسی

کیمیاگر

جمله سازی با اکسیر گر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چو در کوره‌ای مرد اکسیر گر فرو برده آهن برآورده زر

💡 در داستان‌های قدیمی و افسانه‌های کهن، اکسیر گر شخصیتی مرموز بود که تلاش می‌کرد با دانش کیمیاگری خود، فلزات معمولی را به طلا تبدیل کند.

💡 داستان زندگی یک اکسیر گر در قرون وسطی می‌تواند نمادی از تلاش بی‌پایان انسان برای دستیابی به دانش پنهان و کشف رازهای طبیعت باشد.

💡 بسیاری از متون قدیمی حکایت از وجود اکسیر گرهایی می‌کنند که مدعی بودند فرمولی جادویی برای درمان تمامی بیماری‌های سخت در اختیار دارند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران