اکسیری

لغت نامه دهخدا

اکسیری. [ اِ ] ( ص نسبی ) منسوب به اکسیر. ( یادداشت مؤلف ). کیمیاگر. اکسیرگر. ( آنندراج ) ( یادداشت مؤلف ) ( ناظم الاطباء ):
به دارالخلافه خبر بازداد
که اکسیریی آمدست اوستاد.نظامی.اکسیری صبح کیمیاگر
کرد از دم خویش خاک را زر.نظامی.به دعا هیچ زبانی در لب باز نکرد
گرچه اکسیری این قلب چو تاثیر شدیم.تأثیر ( از آنندراج ).سحاب، سیماب به لغت اکسیریان. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به ترکیب اکسیرگر و اکسیرساز و ماده کیمیاگر شود.

فرهنگ فارسی

مسنوب به اکسیر کیمیاگر

جمله سازی با اکسیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مس قرص قمر از وی زر خورشید می‌گردد نباشد خاک اکسیری چو گرد ظلمت شب‌ها

💡 نیست اکسیری به عالم بهتر از افتادگی قطره ناچیز گردد گوهر از افتادگی

💡 پیش بینا نیست اکسیری به از خاک درش تا رسانیده است حاجت خویش را آنجا غناست

💡 گدائی در میخانه طرفه اکسیری است گر این عمل بکنی، خاک زر توانی کرد

💡 بر دل بیتاب من ساقی می نابی زند کیمیا ساز است و اکسیری بسیمابی زند

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
دیوث یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز